تبلیغات
:: . - اهل دانشگاهم ::

.

درباره وبلاگ

  این وب سایت متعلق به محمد آچاك دانشجوی رشته مهندسی مدیریت و آبادانی روستاها دانشگاه پیام نور مركز ایرانشهر می باشد. تلاش ما بر این است تا برای هر چه بهتر شدن و بالابردن سطح علمی دانشجویان عزیز تلاش كنیم .
ما از دیار آفتابیم ، از سرزمین های نخلهای راست قامتی كه انوار طلایی خورشید شاخ و برگشان را نوازش می دهد ، آمده ایم تا اثبات كنیم فرزند خورشیدیم ، گرم و پر حرارت . و سرشار از شوق برای رسیدن به والاترین اهداف . ما جوانیم و آنچه جوان را می سازد تغییر است و نو بودن در همه چیز ، چه افكار و چه اعمال .
یادمان باشد كه ما نهال نخل را بغیر از آب و آفتاب با عشق رویانده ایم . امید آن داریم به لطف پروردگار در فضایی سالم و صمیمی عشق به علم را تجربه كنیم .
پل ارتباطی با مدیر وب لاگ :

E-mail: khodam1370@gmail.com

در پناه لطف بیكران حق سبز و شكوفا باشید .

مدیر وبلاگ : محمد آچاك
جستجو

ساعت فلش

نظر سنجی

ساعت فلش

نظر شما در مورد وب سایت چیست؟




نویسندگان
آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
  • پشتیبانان

    بسم الله الرحمن الرحیم

    با سلام خدمت شما بازدیدكننده گرامی ، به وبلاگ ::انجمن علمی نخل :: خوش آمدید . لطفا برای هرچه بهتر شدن مطالب این وبلاگ ، ما را از نظرات و پیشنهادات خود آگاه سازید و به ما در بهتر شدن كیفیت مطالب وبلاگ یاری رسانید.

    تبلیغات

    برای سفارش تبلیغات با مدیر وبلاگ تماس بگیرید
    دوشنبه 15 آذر 1389

    اهل دانشگاهم

    روزگارم خوش نیست

    ژتونی دارم ، خرده پولی ، سر سوزن هوشی

    استادی دارم ، بهتر از برگ درخت

    دوستانی ، بهتر از گل یاس 

    درسهایی بدترازتلخی زهر

    وکلاسی که دراین دانشگاست

    هیچ وقت بر پا نیست

    و خدایی كه در این نزدیكی است

    لای این پنجره ها ، پای آن ساختمان بلند  ...

     

    من دانشجویم ،

    قبله ام دانشگاه

    جا نمازم جزوه

    درس ، سجاده من

    مشق از پنجره ها میگیرم

    من عذاب راهردم

    درمیان جزوات می بینم

    ترس از مشروطی ازپس خطم پیداست

    همه ذرات مُخ من متبلور شده است

    جزوه هایم رامن وقتی می خوانم

    که امتحانش رااستادگفته باشدفرداست

    درسهایم را وقتی می خوانم

    كه خروس می كشد خمیازه

    مرغ و ماهی خواب اند

    اهل دانشگاهم

    پیشه ام گپ زدن است

    گهگاهی جیم می شوم ازتوی کلاس

    می روم توی حیاط

    پشت آن دیوار راست

    میکشم نقاشی

    پای آن دیوار كوتاه

    خواب گذراندن واحدها می بینم

    گاه گاهی می نویسم تكلیف ، می سپارم به شما

    تا به یك نمره ناقابل بیست ،

    كه در آن زندانیست

    دلتان زنده شود

    چه خیالی، چه خیالی، ... می دانم

    گپ زدن بیهوده است

    خوب می دانم،  دانشم بیهوده است

    خوب یادم هست

    مدرسه باغ آزادی بود

    درس ها را آن روز حفظ می کردم در خواب

    امتحان چیزی بود مثل آب خوردن.

    درس بی رنجش می خواندیم

    نمره بی خواهش می آوردیم

    تا معلم پارازیت می انداخت

    همه غش می كردیم

    كلاس چقدر زیبا بود و معلم چقدر حوصله داشت

    درس خواندن آنروز

    مثل یك بازی بود

    كم كمك دور شدم از آنجا

    بار خود را بستم

    عاقبت رفتم در دانشگاه

    به محیط خشن آموزش

    و به دانشكده كشاورزی سرایت كردم

    رفتم از پله بالا

    چیزها دیدم در دانشگاه

    من گدایی دیدم در آخر ترم

    در به در به دنبال یك نمره قبولی می گشت

    من كسی را دیدم

    كه از دیدن یك نمره ده

    دم دانشگاه پشتك می زد

    شاعری دیدم

    هنگام خطابه

    به خرچنگ می گفت ستاره

    و اسید نیتریك را جای می می نوشید

    همه جا پیدا بود

    همه جا را دیدم

    بارش اشك از نمره تك

    جنگ آموزش با دانشجو

    حذف یك درس به فرماندهی رایانه

    فتح یك ترم به دست دانشجو

    قتل یك لبخند در آخر ترم

    همه را من دیدم

    من در این دانشگاه در به در و ویرانم

    من به یك نمره نا قابل ده خشنودم

    من به لیسانس قناعت دارم

    من نمی خندم اگر دوست من می افتد

    من نمی خندم اگر نرخ شهریه را دو برابر بكنند

    و نمی خندم اگر موی سرم می ریزد

    من در این دانشگاه

    در سراشیب كسالت هستم

    خوب می دانم استاد

    كی كوئیز می گیرد

    اتوبوس کی می آید،

    خوب می دانم برگه حذف كجاست

    سایت و رایانه آن مال من است

    رختها را بکنیم ، پی ورزش برویم،

    توپ در یک قدمی ماست

    و نگوییم که افتادن مفهوم بدی است !

    و نخوانیم کتابی که در آن فرمول نیست.

    و بدانیم اگر سلف نبود همگی می مردیم!

    و بدانیم اگر جزوه استاد نبود همه می افتادیم!

    و بدانیم اگر نقلیه نبود همگی می ماندیم

    و نترسیم از حذف و بدانیم اگر حذف نبود می ماندیم.

    و نپرسیم کجاییم و چه کاری داریم

    و نپرسیم که در قیمه چرا گوشت نیست

    و اگر هست چرا یخ زده است.

    کار ما نیست شناسایی مسئول غذا

    بد نگوییم به استاد اگر نمره تک آوردیم.

    من نمی دانم

    كه چرا می گویند ، درس چیز خوبیست ، 

    دانشگاه زیباست

    و چرا فارغ التحصیل بیكار است .

    چشم ها را باید شست ، جور دیگر باید دید ،

    كار ما نیست شناسایی « دانشگاه »

    كار ما شاید این است ،

    كه در خواندن درس ها شناور باشیم

    پشت دانایی ها اردو بزنیم

    دست در جذبه ی یك برگه بشوییم و خرخوان  برویم

    صبح ها وقتی خورشید در می آید ، متولد بشویم

    كار ما شاید این است

    که در حسرت یک صندلی خالی،

    پیوسته شناور باشیم.

    نویسنده: محمد آچاك طبقه بندی:طنز نظرات()

    آخرین مطالب ارسالی

    چند خط با خدا

    خدایا مگذار دعا كنم كه مرا از دشواری ها و خطر های زندگی مصون داری ، بلكه دعا كنم تا در رویارویی با آن ها بی باك و شجاع باشم . مگذار از تو بخواهم درد مرا تسكین دهی بلكه توان چیرگی بر آن را به من ببخشی .

    كلیه حقوق این وب سایت متعلق به نویسنده( محمد آچاك ) می باشد . با تشكر محمد آچاك .
    کتاب طلایی پیام نور